!شاید

فقط تویی که جشن اشتیاقم را بارور خواهی کرد

آن هم با نگاهت

دلم آسوده است در تنهایی بهار

تو جستجویش کن با نگاهت

من بهار می نوشم تا تو همواره در نگاهم درنمانی

فالت گرفته ام

خبری خوش در پیش داری

اما نگاهت از من مگیر

شاید مسیرش تغییر کند

[ ۱۳٩۱/۱/۱٦ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]

خب بنشین زیر ناودان

دوشی از حواس بگیر

نیمه شب که شد

آغشته به حس

ما را یاد کن

 با نگاهت یادکن

با حس خیس سردت

با بهانه های بارانی ات

با نشستن های دلگیرانه ات

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]

دلم نمی آید چتر برگیرم

آفتاب مهربان تر از توست

ابر آغوش گشوده

بی چتر بیا

خانه امان نزدیک نیست

اما انتظارم حوالی شما قامت افراشته

او را دریاب

بدون چتر

برف روی شانه هایت دلم هوایی کرده

مرا تا انتهای آمدن هایت برافراز

تا آسمان چتر دارد بیا

آفتاب می آید

کمی با مهتاب مهربانی کن

 

[ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]

با من می نوشت که آشنای دل است

روی بادهایی که از کوه می رسید به گوش

گفتش چگونه از راه دیده ای

پرسید مگر به شما نگفته اند که خموش؟

آنشب صدایم نشست توی آینه

گاهی که می کشید سرمه را به چشم هوش

روزی نشد که نگاهش نشیند به دل

اما خدای را شکر که پیغامی رسید از سروش

می گفت نگاهش همان بود که تشنگی کند

بار نگاه تو و صد هزاران جرعه نوش

[ ۱۳٩٠/٦/۱۸ ] [ ۸:۱٥ ‎ق.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]

گران روزی بود

آنگاه که تو آمدی اما رفتی

گران سالی بود

آنگاه که بودی اما...

و گران عمری بود

آنگاه که تو را نداشتم اما بودی

انتظارم لبریز

و چشمم ناتیز است

برای آمدن کمی دیر نکرده ای؟!

 

[ ۱۳۸٩/٩/٩ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]

دل انگیز است فصل ریزش برگ؟!

نمی دانم خدایا مانیز برگیم؟!

درخت آفرینش نیز دارد روز پاییز؟!

ولی پاییزی دل انگیز آفریدی!!!

خدایا شکر! شکرت بارالها!

[ ۱۳۸٩/٧/۱٧ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]

یک

     دو

        سه

              و می دانم تا هفت

                                 باید آغوشم بگشایم

                                                             ماچ

[ ۱۳۸٩/٥/۱۱ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]

دستم به دامنت ای نگاه آفرین!

با او بگو فقط!  یک نگاه کند!

 

[ ۱۳۸٩/٢/٢٩ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ رضا روبه جلو ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از قطار پیاده شدم که شاید ببینمت قطار رفت و من توی ایستگاه منتظرتم! این ایستگاه رنجی جانکاه دارد! تا کی باید بایستم؟! می ایستم!!! فقط بگو تا کی؟!
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب
RSS Feed